اس ام اس های ایرونی
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی ؟ با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین...! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...! و این است فرق عشق و ازدواج خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند Mom's sick, she say she can't get up. یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که اگه لطف کنین نظرات خودتونو بگین ممنون میشم در ضمن هرگونه مطلبی خواستید بگید حتما میزارم در جزیره ای زیبا تمام حواس آدمیان، زندگی می کردند: ثروت، شادی، غم، غرور، عشق و … ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین ! آسمانی میشوم وقتی نگاهت می کنم! تولدت مبارک چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس… و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز… روز میلاد… روز تو! روزی که تو آغاز شدی! تولدت مبارک بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک تولدت مبارك،خوش اومدی ستاره اگرچه ازراه دورهیچ فایده ای نداره شمعهاروروشن كن وبه جام دوتاروفوت كن نمیشه پیشت باشم فقط برام سكوت كن تواین روزطلایی نگوكمی غم داری بدون كه دیوونه ای به نام سارا جون داری *تولدت مبارك* تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر… تولدت مبارک... روزتولدتوستاره هادمیدند پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند روزتولدتوبخت من ازراه رسید نیمه جونی،جون گرفت تشنه به دریارسید تكرارحرفهای منی مثل سرودزندگی عشقت شده برای من بودونبودزندگی باهفتاآسمون پرازگل یاس ومیخك باصدتادریاپرازعشق واشتیاق وپولك یه قلب عاشق بایه احساس بی قراروكوچك فقط میخوادبهت بگه تولدت مبارك قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم خواستم برایت هدیه بگیرم گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم که بهترین چیز در زندگیم هست به ناگه فریاد زدم که قلبم را می فرستم چون او خود زیباست، مظهرایستادگیست سربه زیرو با نجابتست تولدت مبارک باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم . . . تولدت مبارک. dare baroon miyad khoob negah kardam ……….hava ke abri nabood ………..oon fereshteha hastan ke daran gerye mikonan ..akhe yeki azashoon kam shode ………… mehrabonam tavalodet mobarak baraye rooze tavalodet 10 shakhe gol mikharam. 9 shakhe gol tabiei va yek shakhe gol masnooei va rooye oon shakhe gole masnooei minevisam ta par par shodane in gol 2set daram روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک فقط می خوان بهت بگن :. . . . تولدت مبارک بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس واسه تولد تو باید دنیا رو اورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد تولدت عزیزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون الهی که همیشه واسه تبریک امروز ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین ! آسمانی میشوم وقتی نگاهت می کنم! تولدت مبارک چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس… و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز… روز میلاد… روز تو! روزی که تو آغاز شدی! تولدت مبارک بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک تولدت مبارك،خوش اومدی ستاره اگرچه ازراه دورهیچ فایده ای نداره شمعهاروروشن كن وبه جام دوتاروفوت كن نمیشه پیشت باشم فقط برام سكوت كن تواین روزطلایی نگوكمی غم داری بدون كه دیوونه ای به نام سارا جون داری *تولدت مبارك* تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر… تولدت مبارک... روزتولدتوستاره هادمیدند پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند روزتولدتوبخت من ازراه رسید نیمه جونی،جون گرفت تشنه به دریارسید تكرارحرفهای منی مثل سرودزندگی عشقت شده برای من بودونبودزندگی باهفتاآسمون پرازگل یاس ومیخك باصدتادریاپرازعشق واشتیاق وپولك یه قلب عاشق بایه احساس بی قراروكوچك فقط میخوادبهت بگه تولدت مبارك قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم خواستم برایت هدیه بگیرم گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم که بهترین چیز در زندگیم هست به ناگه فریاد زدم که قلبم را می فرستم چون او خود زیباست، مظهرایستادگیست سربه زیرو با نجابتست تولدت مبارک باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم . . . تولدت مبارک. dare baroon miyad khoob negah kardam ……….hava ke abri nabood ………..oon fereshteha hastan ke daran gerye mikonan ..akhe yeki azashoon kam shode ………… mehrabonam tavalodet mobarak baraye rooze tavalodet 10 shakhe gol mikharam. 9 shakhe gol tabiei va yek shakhe gol masnooei va rooye oon shakhe gole masnooei minevisam ta par par shodane in gol 2set daram روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک فقط می خوان بهت بگن :. . . . تولدت مبارک بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس واسه تولد تو باید دنیا رو اورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد تولدت عزیزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون الهی که همیشه واسه تبریک امروز بگذار بی ادعا اقرار کنم که دلم برایت تنگ می شود وقتی نیستی دلتنگی هایم را قاب می کنم لحظه لحظه غروبی را که نیز دلتنگ تو و چشمان بارانیت می شوم قاب می کنم تا وقتی آمدی نشانت دهم که شاید دیگر تنهایم نگذاری بگذار بی ادعا اقرار کنم که دوستت دارم 1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند، و گاهی اوقات پدران هم. در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.. در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته محروم می كند. در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن. در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود می سازد. در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم. در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند. در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان، و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است. در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب. در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد، اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید. در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد. در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است. در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می شود.. در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است. در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست! یک کوروکودیل نمیتواند زبانش را بیرون در بیاورد. حلزون میتواند 3 سال بخوابد. به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر میترسند تا از مرگ! ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا میخورند. چشمهای شترمرغ از مغزش بزرگتر است. پروانهها با پاهایشان میچشند. تعداد چینیهایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکاییهایی که انگلیسی دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن فیلها تنها حیواناتی هستند که نمیتوانند بپرند. فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد. تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند. اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید میشود اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم کوتاهترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است. هیچوقت نمیتوانید با چشمان باز عطسه کنید. تعداد انسانهایی که به وسیله خر کشته میشوند، از انسانهایی که در سانحه چشمهای ما از بدو تولد همین اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هر تکه کاغذ را نمیتوان بیش از 9 بار تا کرد. اگرتمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97000 کیلومتر میشود. آمریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد. عدد 2520 را میتوان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آنکه خارج قسمت 30 برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی میکنند، در زیر خاک مدفون شیشه در ظاهر جامد به نظر میرسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است. یک لیتر سرکه در زمستان سنگینتر از تابستان است. قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند میشود و از چهل سالگی فقط با از دست دادن یک درصد از آب بدن، احساس تشنگی میکنیم! دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید میکند. کرمهای ابریشم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا میخورند. متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود : نامه ای به خدا !!! در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم . هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن… کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند… همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا ! خدای عزیزم. به لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی… البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند …!!! به غضنفر ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه شنا ياد نمي گرفتيم در نتيجه همه خفه ميشديم.. شما هم با اضافه کردن یک بخاری روشن در تعطیلیه مدارس و دانشگاهها سهیم باشید هم اکنون نیازمند یاری بخاریهایتان هستیم.. به غضنفر میگن با خرچنگ جمله بساز می گه :کره خر, چنگ ننداز. غضنفر با يه تهراني و يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت بود و ما همينجور مي تونستيم بخوريم. ميبينن غضنفر هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب ديدي، ميگه: والله من هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه را خوردم. یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین اصفهانی میگه: آقا شوما را به خدا یقمو ول کنین آ گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشد! الهي شمع بشي، پروانه شم، دورت بگردم … بعدش فوتت کنم، خاموش بشي، هرهر بخندم! قل مراد مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ قل مراد كلي فكر ميكنه، بعد ميگه: تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه. يه بچه خوشگله ريش بزی ميذاره ، گرگه مياد ميخورتش.اين چرا اينقدر گرونه؟ فروشنده ميگه: اين يه طوطي استثناييه , اگه پاي راستش رو بكشي انگليسي حرف ميزنه و اگه پاي چپش رو بكشي فرانسه. يارو ميگه: خوب اگه هردوتا پاش روبكشم چي ميشه؟ يهو طوطيه ميگه: خوب احمق جون اون موقع ميخورم زمين ! از بچه اصفهانیه می پرسن وقتی می ری سر یخچال چی می خوری؟ می گه: کتک! اگر مردي در ماشين را براي همسرش باز ميكنه پیغام گیر سعدی: پیغام گیر فردوسی : پیغام گیر خیام: پیغام گیر منوچهری : پیغام گیر مولانا : پیغام گیر بابا طاهر: پیغام گیر نیما : پیغام گیر شاملو : كراوات و تهاجم فرهنگي آن: برخلاف آنچه اکثر مردم فکر مي کنند، کلمه کراوات، با آنکه در آن What دارد ولي بههيچوجه يک جمله پرسشي نبوده و معني آن «ناشنوايان چي چي؟» نميباشد. ˜کراوات درغروب يکي از روزهاي سرد سال 1812 ميلادي (حدوداي 6 و 7 ) توسط " جرج کراوات " کشف شد و هنوز هم ادامه دارد! اما کراوات پارچهاي بود که دور گردن ميچرخاندند و از زير گردن آويزان مي کردند. چراشو خدا ميدونه! کراوات که در فرهنگستان پارسي به آن «دراز آويز زينتي» ميگويند، تا حدودي بيانگر نحوه تفکر افرادي است که آنرا بر گردن خود ميبندند. ريشه اينکلمه از: «کلاوات، کلافات،کلافات، کلافهها، کلافه شدم، خفهام کردي، اين چيه دور گردنم انداختي؟» برگرفته شده که خود بيانگر معني و نحوه استفاده آن ميباشد. کراواتها اولاش تهاجم فرهنگي نبودند. بعداها يواش يواش تهاجمشان بيشترتر شد! بعضي از کراواتها خيلي ديگه شورش رو در آوردهاند و خيلي تهاجم فرهنگي هستند. بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشتهام اينچنين اهرمن بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان به كف آمدم رتبهاي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم به خود وعدهاي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان بماند، پس نمرهاي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است گذشتم از آن فكر پيشينهام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است گذشتم از آن فكر پيشينهام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟ بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخنها گذشت رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد يكي بيست بگرفتم از ريشهها / نشد كارگر زخم آن تيشهها پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان، خوان اول بود امتحان فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوانتر از آن ديگري اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟! كنون گر تواني برو بچهجان / به فني زبندم تو خود را رهان نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار When you love somebody, your eyelashes go up and down and little stars come out of you.”
وقتی شما كسی را دوست دارید، مژههای شما بالا و پایین میره و ستارههای كوچك از داخل آن بیرون میآید “Love is when you tell a guy you like his shirt, and then he wears it everyday.” عشق یعنی وقتی شما به فردی میگویید شما از پیراهن وی خوشتان میآید، و او هر روز آن رو بپوشه. “Love is when someone hurts you. And you get so mad but you don’t yell at him because you know it would hurt his feelings.” عشق یعنی وقتی كسی شما را ناراحت میكنه. و شما غمگین میشوید ولی سر او داد نمیزنید، چون احساسات اون جریحه دار میشه. “Love is when you go out to eat and give somebody most of your French fries without making them give you any of theirs.” عشق یعنی وقتی میروید بیرون تا چیزی بخورید، بیشتر سیبزمینی سرخ كردهی خود را به او میدهید بدون اینكه او یكی از آنها را هم به شما ندهد “Love is when my mommy makes coffee for my daddy and she takes a sip before giving it to him, to make sure the taste is OK.” عشق یعنی وقتی مادرم برای پدرم قهوه درست میكنه و قبل از اینكه به پدرم بدهد اونو میچشه، برای اینكه مطمئن بشه عالیه. “You can break love, but it won’t die.” شما میتونید عشق را بشكنید ولی كشته نخواهد شد. “I know my older sister loves me because she gives me all her old clothes and has to go out and buy new ones.” میدونم كه خواهر بزرگترم مرا دوست دارد برای اینكه لباسهای قدیمشو به من میده و خودش میره یه دونه جدیدشو میخره. “Love is when mommy sees daddy smelly and sweaty and still says he is handsome.” عشق یعنی وقتی مادر به بابای عرق كرده و بدبو نگاه میكنه میگه اون هنوز خوشتیپه اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا! اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم ! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه! مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد ...... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ... ..... و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي .... .... عاشق آنكه تو را مي خواه د.... ... و به لبخند تو از خويش رها مي گردد ..... .... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد ! ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد. “When you love somebody, your eyelashes go up and down and little stars come out of you.” شعار زندانیان زابیرا هنگام آزادی یوزارسیف: ——————————————- در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم. ——————————————- تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم… شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم… تو چیستی که از هر موج تبسم تو… بسان قایق سرگشته ی روی مردابم… ——————————————- بخواب همچو مهتابی که آرام پشت کوه ها می رود و مرا از پرتوش بی نصیب می دارد تو نیز بخواب و مرا از عشقت بی نصیب دار باشد که عشق در وجوت بماند، و آنچنان وجودت از عشق آکنده شود که ذره ذره ی وجودت را بگیرد آنگاه عشق از وجوت سرریز شود… باشد که پرتوی از ذره های لبریز شده اش به من بتابد و مرا از زمین و زمان بی نیاز سازد ای امید نا امیدی های من ——————————————- دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی انكه در جستجوی قافیه ها باشم بی انكه واژه ها را انتخاب كنم دوست دارم از تو بنویسم كه میدانم هنوز دوستم داری و هر سپیده دم یك سبد مهربانی از تو دریافت میكنم ——————————————- چه انتظار عجیبی!! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر كه چه آسان ، نبودنت شده عاد ت نه كوششی نه وفایی ؛ فقط نشسته و گوییم : خدا كند كه بیایی ——————————————- آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ، دریا گفت: این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید … ——————————————- بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق ——————————————- دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک چشمم تر کنم ، نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم… ——————————————- دوستی فصل قشنگی است پر از لاله سرخ ٬ دوستی تلفیق شعور من و توست دوستی رنگ قشنگی است به رنگ خدا ٬ دوستی حس عجیبی است میان آفتاب و آب ——————————————- خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی… ——————————————- چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی ——————————————- در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم ، اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد؟ آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟ ——————————————- من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید ——————————————- صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت ——————————————- مرا این گونه باور کن : کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته !!! نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست؟ مرا این گونه باور کن.. ——————————————- كلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض كرد و زیبا شد، كلاغ هم راضی به رضای خدابود. اكنون طوطی در قفس است و كلاغ آزاد ——————————————- خط پیشانی هر جمع خط تنهائیست ،همه گلچین گل امروزند .در نگاه هر کس حسرت بی فردائی است .نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد نقشه ای شیطانی است .زیر لب زمزمه شادی مردم برخاست هر کجا مرد توانائی بر خاک نشست ——————————————- عشق ان چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم وبیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم وهیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود . ——————————————- عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی ——————————————- شبی غمگین , شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا.. ——————————————- یکی محبت میکنه یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت میبینه اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست ——————————————- ای چراغ دل تاریكم از این خانه مرو، آشنای تو منم بر در بیگانه مرو، شمع من باش و بمان نور ز تو اشك ز من، جانفشان تو منم در بر پروانه مرو، سوختی جان مرا آه مكن، اشك مریز، از بر عاشق دلداده غریبانه مرو. ——————————————- 1) یكی دلش به 100 دل بنده 2) یكی 100 دل به یه دل میبنده 3) یكی دل به یه دل میبنده و تا آخرش پابنده 4) یكی هر بار به یكی دل میبنده 5) یكی دل میبنده تا بخنده 6) یكی دلش آكبنده مونده به كی دل ببنده 7) حالا تو دلت شماره چنده؟؟؟ ——————————————- دیشب در قلبم زمین لرزه ای به وسعت ٨ ریشتر اتفاق افتاد آنقدر شدید که حتی انعکاس آن را در مغزم نیز احساس کردم تمام مویرگ ها ، سرخرگ ها و سیاهرگ های من در هم تنید درختان و ساختمان های قلبم فرو ریخت خون هم چو سیلی در بدنم جاری گشت و هزاران بلاهای دیگر ………. اما تو چه ساده از همه این حوادث گذشتی فقط به خاطر. فقط به خاطر یک آبادی دیگر… ——————————————- اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار “خدا” بوده ! , اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار “خدا” بوده ! , اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی ؛ بدون تنها محرمت “خدا” بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفه ات کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت “خداست” که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده ——————————————- آدم ها در دو حالت همدیگر را ترك می كنند: اول اینكه احساس كنند كسی دوستشون نداره و دوم اینكه احساس كنند یكی خیلی دوستشون داره چگونه یک زن رو خوشحال کنیم ؟!
I never thought I'd
Need you there when I cried
And the days feel like years when I'm alone
And the bed where you lie
Is made up on your side
When you walk away
I count the steps that you take
Do you see how much I need you right now?
[Chorus]
When you're gone
The pieces of my heart are missin' you
When you're gone
The face I came to know is missin', too
When you're gone
The words I need to hear
To always get me through the day
And make it okay
"I miss you"
I've never felt this way before
Everything that I do
Reminds me of you
And the clothes you left - they lie on the floor
And they smell just like you
I love the things that you do
When you walk away
I count the steps that you take
Do you see how much I need you right now?
[Chorus]
We were made for each other
Out here forever
I know we were
Yeah, yeah
And all I ever wanted was for you to know
Everything I do, I give my heart and soul
I can only breathe; I need to feel you here with me
Yeah
When you're gone
The pieces of my heart are missin' you
When you're gone
The face I came to know is missin', too
When you're gone
The words I need to hear
Will always get me through the day
And make it okay
"I miss you"
بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است...
- خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!
- بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان...
- خدايا! سه رکعت زياد است!
- بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو
- خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد!
- بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله...
- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
- بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم.....
بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد.....
- ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد...
- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست...
- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است...
- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود...
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !
from:paripori


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisible بروم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را install كرده است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست
خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ….
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است
خدا
را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه
اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم
My little brother is getting hungry.
I must go to the village and ask for some food.
Don't you forget about me, don't you forget about me.
We were soft and young, in a world of innocence.
Don't you forget about me, don't you forget all of our dreams.
Now you've gone away, only emptiness remains.
کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده
باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار
مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی !
بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره
خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ...
مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن
یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی
بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه
کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری بیجا میکنی پررو بازی دربیاری!!!!!!!!

آن ناشنوا پیش خود، پرسشها و پاسخ هایی را تنظیم كرد بدین گونه :
به او می گویم حالت چطور است ؟
او حتما" می گوید : بحمدالله ، خوبم.
به او می گویم : خدا را شكر.
سپس خواهد گفت: غذا خورده ای؟
او خواهد گفت شربت یا آش خورده ام.
من می گویم : نوش جانت.
دوباره خواهم گفت: كدام حكیم برای تو نسخه نوشته است ؟ و حتما" او نام یكی از حكیمان را می برد.
من خواهم گفت: قدمش مبارك است.
خلاصه از این گونه پرسش ها و پاسخهای فرضی، پیش خود آراست و به عبادت بیمار شتافت وقتی آن ناشنوا بر بالین بیمار حاضر شد، از او می پرسد:
حالت چطور است؟
بیمار : دارم می میرم!
ناشنوا: خدا را شكر!
وقتی كه بیمار ، شكر و سپاس او را می شنود پریشان می شود و با خود می گوید: این مردك ، یا هذیان می بافد ویا واقعا" دشمن من است ؟
ناشنوا: غذا چه خورده ای ؟
بیمار: زهر خورده ام !
ناشنوا: نوش جانت !
از این پاسخ ، بیمار سخت رنجیده و نژند خاطر می شود.
ناشنوا: كدام حكیم به درمان تو می آید ؟
بیمار: عزراییل !
ناشنوا: قدمش مبارك است ! من تجربه كرده ام كه هر وقت او به بالین بیمار می رود، حالش را خوب جا می آورد !
ناشنوا پس از این عیادت ! از خانه بیمار بیرون می اید و خرسند از اینكه حق همسایگی را مراعات كرده خدا را سپاس می گوید ! از آن طرف نیز بیمار، سخت آزرده و دلشكسته با خود می گوید عجبا ! من می دانستم كه او با من میانه خوشی ندارد ولی دیگر نمی دانستم كه خواهان مرگ من نیز هست ! و آنگاه شروع به ناسزا گفتن و دشنام به آن شخص می كند.
این حكایت حال انسان هاست كه در زندگی خویش با معیار های محدود و پیش فرض های بی اساس ، قضیه ای را نزد خود می سازند و می پردازند و آن گاه به نتیجه گیری جزمی و قطعی دست می زنند و لحظه ای هم در این كار درنگ و تأمل روا نمی دارندو احتمال دیگری را مورد نظر قرار نمی دهند.
به هر حال در این حكایت دلكش و شیوا مولانا بر قیاسهای بی اساس می تازد و آن را مورد نقد قرار می دهد. چنانكه در آغاز همین دفتر در حكایت بقال و طوطی قیاسهای ناروا و كوته بینانه را نقد كرد.
البته مولانا در این حكایت ، نقص جسمانی را مورد طعن و طنز قرار نمی دهد ، بلكه نقص نفسانی و شخصیتی آن مرد را مورد نقد قرار می دهد كه می خواسته است نقیصه جسمانی خود را بپوشاند، و همین ضعف اخلاقی ، دوستی چندین ساله اش را با همسایه به باد داد.
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!
روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:” آیا می توانم با تو همسفر شوم؟”
ثروت گفت: “نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.”
پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست.
غرور گفت: “نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد.”
غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت: ” اجازه بده تا من با تو بیایم.”
غم با صدای حزن آلود گفت: ” آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.”
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: “بیا عشق، من تو را خواهم برد.”
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد “علم” که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود، رفت و از او پرسید: ” آن پیرمرد که بود؟”
علم پاسخ داد: “زمان”
عشق با تعجب گفت: “زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟”
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: “زیرا تنها زمان است كه قادر به درک عظمت عشق است.”
الف: صبح
ب: عصر و غروب
ج : شب
۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف: نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند
ب: نسبتاً سریع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم
ج: آهسته تر، با سرى صاف روبرو
د : آهسته و سربه زیر
ه : خیلى آهسته
۳) وقتى با دیگران صحبت مى كنید؛
الف: مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید
ب: دستها را در هم قلاب مى كنید
ج : یك یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید
د : دست به شخصى كه با او صحبت مى كنید، مى زنید
ه: با گوش خود بازى مى كنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىكنید
۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف: زانوها خم و پاها تقریباً كنار هم
ب: چهارزانو
ج: پاى صاف و دراز به بیرون
د: یك پا زیر دیگرى خم
۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهید؟
الف: خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده
ب: خنده، اما نه بلند
ج: با پوزخند كوچك
د: لبخند بزرگ
ه: لبخند كوچك
۶) وقتى وارد یك میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف: با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب: با صداى آرامتر سلام مى كنید و سریع به دنبال شخصى كه مى شناسید، مى گردید
ج: در حد امكان آرام وارد مى شوید، سعى مى كنید به نظر سایرین نیایید
۷) سخت مشغول كارى هستید، بر آن تمركز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف: از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى كنید
ب: به سختى ناراحت مى شوید
ج: حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود
۸) كدامیك از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف: قرمز یا نارنجى
ب: سیاه
ج: زرد یا آبى كمرنگ
د: سبز
ه: آبى تیره یا ارغوانى
و: سفید
ز: قهوه اى، خاكسترى، بنفش
۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشید؟
الف: به پشت
ب: روى شكم (دمر)
ج: به پهلو و كمى خم و دایره اى
د: سر بر روى یك دست
ه: سر زیر پتو یا ملافه...
۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید كه:
الف: از جایى مى افتید.
ب: مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج: به دنبال كسى یا چیزى هستید.
د: پرواز مى كنید یا در آب غوطه ورید.
ه: اصلاً خواب نمى بینید.
و: معمولاً خواب هاى خوش مى بینید
امتیازات
سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)
سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)
سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)
سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز)
سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)
سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)
سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)
سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)
سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)
سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز)
نتیجه گیرى
* اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت
سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى كنند و به ظاهر مى گویند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و
نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.
* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریك پذیر مى دانند، بدون فكر عمل مى كنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته
مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از كار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل
مخاطره مى دانند. كسى كه همه چیز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.
* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید : به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بینند.
شما دائماً مركز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر
هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنید و در همان شرایط و در صورت لزوم
بهترین كمك بر اعضاى گروه هستید.
* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد : بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما
باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى كنید. اما اگر
با كسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه
سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنید.
* از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردى زحمت كش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى
نهایت ملاحظه كار به نظر مى رسید. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و
براساس تحریك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب كارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى
گیرید.
* و اگر كمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه همیشه سایرین به عوض او
فكر مى كنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمایل به درگیرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.
بلدند، بیشتر است!!
بگیرند.
برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کردهاید.
در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را میکندند حتی ابروها
و موژهها.
38 دقیقه طول کشید.
هوایی میمیرند بیشتر است.
هیچوقت متوقف نمیشوند.
کسری داشته باشد.
شدهاند.
حرکت میکند.
به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلیمتر کوتاه میشود.
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم ؟
1- ماشين جديد است
2- همسر جديد است
3-آن زن همسرش نيست
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است
وقتي شما كسي را دوست داريد، مژههاي شما بالا و پايين ميره و ستارههاي كوچك از داخل آن بيرون ميآيد
“Love is when you tell a guy you like his shirt, and then he wears it everyday.”
عشق يعني وقتي شما به فردي ميگوييد شما از پيراهن وي خوشتان ميآيد، و او هر روز آن رو بپوشه.
“Love is when someone hurts you. And you get so mad but you don’t yell at him because you know it would hurt his feelings.”
عشق يعني وقتي كسي شما را ناراحت ميكنه. و شما غمگين ميشويد ولي سر او داد نميزنيد، چون احساسات اون جريحه دار ميشه.
“Love is when you go out to eat and give somebody most of your French fries without making them give you any of theirs.”
عشق يعني وقتي ميرويد بيرون تا چيزي بخوريد، بيشتر سيبزميني سرخ كردهي خود را به او ميدهيد بدون اينكه او يكي از آنها را هم به شما ندهد
“Love is when my mommy makes coffee for my daddy and she takes a sip before giving it to him, to make sure the taste is OK.”
عشق يعني وقتي مادرم براي پدرم قهوه درست ميكنه و قبل از اينكه به پدرم بدهد اونو ميچشه، براي اينكه مطمئن بشه عاليه.
“You can break love, but it won’t die.”
شما ميتونيد عشق را بشكنيد ولي كشته نخواهد شد.
“I know my older sister loves me because she gives me all her old clothes and has to go out and buy new ones.”
ميدونم كه خواهر بزرگترم مرا دوست دارد براي اينكه لباسهاي قديمشو به من ميده و خودش ميره يه دونه جديدشو ميخره.
“Love is when mommy sees daddy smelly and sweaty and still says he is handsome.”
عشق يعني وقتي مادر به باباي عرق كرده و بدبو نگاه ميكنه ميگه اون هنوز خوشتيپه
ایول ایول ! داش یوزارو ایول!
ایول ایول ! داش یوزارو ایول!
خبر فوری : زن آمن هوتب چهارم به یوزارسیف شماره داد !!!
شورای تدوین کتب درسی، دفاعیه دکتر کردان را جایگزین متن چوپان دروغگو کرد!
یه ضرب المثل قزوینی میگه:
زندگی بدون عشق مساوی است با جمعه بدون یوزارسیف!
زندانیان زندان قزوین٬ با ارسال طوماری خواستار انتقال یوزارسیف به زندان قزوین شدند!
-
-
-
-
-
این پیامک جهت خراب کردن دکمه پائین شما بوده ! و ارزش دیگری ندارد !!!
تو باغ دلم
تو تنهائی ،
تنهای تنها ،
پس سعی کن درست به گلها آب بدی! تنها آفتابه موجود!
من هم یک روز اسکانیا بودم! غم روزگار این چنینم کرد!
نوشته پشت نیسان!
هر چی هستی همون باش و هر چی نیستی نگو کاش!
قزوینی ها با ۲۰۰۰ نفر جهت آزادی یوزارسیف عازم مصر شدند!
به دلیل بارش برف و مصادف شدن با ایام محرم و سپس دهه فجر و در انتها عید نوروز مملکت تا اردیبهشت ماه تعطیل است!
خانم ها، آقایان، جوانان! وقتی بوسه هست گاز چرا؟ در مصرف گاز صرفه جویی کنید
(روابط عمومی شرکت گاز ایران)
خدایی ایول داره
۱- محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم
۲- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
۳- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم
۴- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و
۵- این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید
۶- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه
۷- شریك زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار كوتاه بود اما
۸- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و
۹- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم
۱۰- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ كس نمیتواند تحمل كند و با این
وضع
۱۱- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را
۱۲- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم
۱۳- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان كه
۱۴- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش
۱۵- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت كننده است اگر
۱۶- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم كه
۱۷- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش
۱۸- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت كه دارای كمترین
۱۹- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه
۲۰- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه
۲۱- تو را دوست داشته باشم و شریك زندگی تو باشم .
و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های
فرد را بخوان .
براي خوشحال کردن يک زن...
يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد :
1. يک دوست
2. يک همدم
3. يک عاشق
4. يک برادر
5. يک پدر
6. يک استاد
7. يک سرآشپز
8. يک الکتريسين
9. يک نجار
10. يک لوله کش
11. يک مکانيک
12. يک متخصص چيدمان داخلي منزل
13. يک متخصص مد
14. يک متخصص علوم جنسي
15. يک متخصص بيماري هاي زنان
16. يک روانشناس
17. يک دافع آفات
18. يک روانپزشک
19. يک شفا دهنده
20. يک شنونده خوب
21.. يک سازمان دهنده
22. يک پدر خوب
23. خيلي تميز
24. دلسوز
25. ورزشکار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمک
31. خلاق
32. مهربان
33. قوي
34. فهميده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت
بدون فراموش کردن :
44. تعريف کردن مرتب از او
45. عشق ورزيدن به خريد
46. درستکار بودن
47. بسيار پولدار بودن
48. تنش ايجاد نکردن براي او
49. نگاه نکردن به بقيه دختران
و در همان حال، شما بايد :
50. توجه زيادي به او بکنيد، و انتظار کمتري براي خود داشته باشيد
51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش
52. اجازه رفتن به مکانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او کجا مي رود.
بسيار مهم است :
53. هيچگاه فراموش نکنيد :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي که او مي گذارد
چگونه يک مرد را خوشحال کنيم :
1. تنهاش بذاريد!!!!
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








